تبليغاتX
میوه ی ممنوعه
دمي با غم به سر بردن جهان يك سر نمي ارزد...
بي خيال قضاوت هاي عادلانه و نا عادلانه...بي خيال حرف هاي دوستانه و غير دوستانه...مهم نيست!

مهم اينه كه من عاشق خودمم!عاشق زندگيم!عاشق سازم...عاشق اتاقم و پرده هاي سبز و ديوار گلبهيش...عاشق تخت كنار پنجره ام...عاشق شعرهاي روي آينه ام...عاشق شب هايي كه تا صبح حافظ مي خونم ...عاشق لحظه هاي كش دار تنهاييم...گونه هاي خيس دم صبحم...

عاشق خونمون...عاشق فرشته ي توي حوض...عاشق باغچه و درختاش...مخصوصا بوته ي گل يخش...

عاشق موهاي فرفريم!!!!عاشق نگاهم..عاشق چشمك هاي دو چشميم!!عاشق دوست داشتنام...عاشق دوستام...چه قديمي،چه جديد...چه يه ماهه،چه يه ساله،چه ده ساله...عاشق نرنجيدنام...عاشق بخشيدنام...(حتي اگه بهم بگن توسري خور!)

عاشق مسير ۴راه وليعصر تا ميدون انقلاب...عاشق كتاب فروشي جيحون...عاشق مسير دانشگاه تا مغازه ي آقا داوود...تالار وحدت...علائدين...عاشق ۴راه كالج تا كافه نادري...حتي مدتيه دانشگاهم دوست دارم،از همون دوست داشتناي ناشي از عادت...البته دل خوشي هاي كوچيكم جور كردم واسه خودم...

مهم نيست حرف هاي  دوستانه و غير دوستانه...قضاوت هاي عادلانه و ناعادلانه...همين قدر كافيه كه باعث شد دوباره به خودم يه نگاهي بندازم و باورشون نكنم و فقط بعضي رفتارامو عوض كنم!!!

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 13:13 توسط طلايه |