امروز هوا آفتابیه!آسمون آبیه!آبیه آبی!دریا از اونم آبی تر!آروم و ملایم...پر از موج های کوچک...به نشانه ی حرکت...به نشانه ی "بودن" شاید...
منم و یه دریای آب جلوم...منم و دوتا آبی که تو دورترین نقطه ی ممکن رسیدن به هم!از خودم می پرسم چه رازیه بین آبی آسمون و آبی دریا که اینقدر دور از آدما،توی افق با هم نجوا می کنن؟!
امروز اما...هوا ابریه!!آسمون خاکستریه!دریا از اونم خاکستری تر!خروشان و پر سروصدا...با موج های بلند به نشانه ی خشم...به نشانه ی نا امیدی شاید...نا امیدی از این همه رسیدن های بی حاصل...از خودم می پرسم چه رازیه بین خاکستری آسمون ابری و دریا که اینقدر دور از آدما توی افق با هم نجوا می کنن؟!
انگار خاکستری دریای خروشان ،خودش جوابمو می ده:"راز یکرنگی!"
اینا نتایجیه که طی این ۱۹ سال زندگی بهش رسیدم!
پ.ن.این بخشی از یکی از یادداشت روزانه هامه!کلا مدتیه نوشته هام اونقدر پراکنده است که هیچی ازش در نمیاد!اینو نوشتم چون دیدم وبلاگم و آپ نکردم!!