نمی دونم کیه...چیه...ولی چهره اش...چهره اش شبیه انسان های بدویه!!مو و ریش بلند و ژولیده داره...لباسش مثل همون سردارای مصریه که وایمیستادن بالاسر کارگرا تا اهرام ثلاثه رو بسازن...
نمی دونم کیه...از کجا اومده...با من چی کار داره؟!چی ازم می خواد؟!!یعنی این نمی فهمه که من توان جا به جا کردن یه پرم ندارم...چه برسه به ساختن یه بنا...اونم به اون عظمت...!پس چرا این قدر اصرار داره که این نفس های بی مصرف من ادامه پیدا کنه...؟!
فقط می دونم که نمی تونم ازش فرار کنم...هر جا که می رم هست...همه جا دنبالمه...سمت راستم،یه ذره عقب تر از من...هر جا که می رم باهام می آد...حتی یه لحظه ام رهام نمی کنه...هر جا که می رم باهام می آد...