تبليغاتX
میوه ی ممنوعه
خالی...
دست هایم را در باغچه می کارم،سبز خواهم شد،می دانم!می دانم!

تو دست هایت را در باغچه کاشتی فروغ...حال من چه کنم با این دست های خالی؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 23:16 توسط طلايه |

حضور
اشک هایم را به آسمان می سپارم،نگاهم را به خورشید،صدایم را به باد و تن خسته ام را به خاک... تا در رویش سبز دانه ها حلول کنم...
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 0:10 توسط طلايه |

میوه ی ممنوعه
سیب! سیب سرخ! بهشت! آدم، حوا! هبوط! زمین...شب، تاریک، سرد، سیاه، طلوع! صبح! نور! گرما! صحرا، عطش، سراب... غروب، نارنجی! سرخ! خون! رگ! ریشه! گیاه! سبز!! درخت! شکوفه! میوه! سیب!! سیب سرخ!! عشق... و هبوطی دیگر...
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 16:36 توسط طلايه |