تبليغاتX
میوه ی ممنوعه
برایم بسرا!!
برایم بسرا...!تا چشمانم را ببندم و ذهنم را همچو زیباترین رقاصه ها در فضای ترانه ات رها کنم...برایم بسرا...تا لطافت کلامت را در نوازش طنین صدایت لمس کنم...

خالصانه ترانه هایت را آواز ده تا عاشقانه در جوابت زیباترین رقص را به نمایش گذارم...رقص نور در قطره های زلال و شفاف اشک...برایم بسرا!و بگذار چشمانم را ببندم و فقط لغزش عصاره ی ترانه ات را روی گونه هایم احساس کنم...

(وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید...)

برایم بسرا...بگذار تا من الهام ترانه هایت باشم و تو الهام رقص های من...بگذار ترانه هایت دستانم را بگیرند و یا هم صعود را تجربه کنیم و معراج را...

آری...!بلند ترین قله ها از آن من و توست...اگر دستانمان را به یکدیگر سپاریم،با هم بخوانیم،با هم بسراییم،با هم برقصیم و با هم بباریم...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 12:36 توسط طلايه |